معنی درجنبانیدن
5 بازدید
[ دَ جُمْ دَ ] (مص مرکب) جنبانیدن : این انجیر تو سلسلهٔ شهوت معدهٔ مرا درجنبانید. (سندبادنامه ص ۱۶۸). اگر بادم تو نیز ای سرو آزاد سری چون بید درجنبان به این باد.نظامی. رجوع به جنبانیدن شود.
کلمات همقافیه با «درجنبانیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر