معنی درجان

معنی درجان

137 بازدید
[ دَ رَ ] (ع مص) رفتن. (از منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی). راه رفتن شخص یا سوسمار. (از اقرب الموارد). برفتن پیر و کودک. (المصادر زوزنی). || به آخر رسیدن قوم. (از منتهی الارب ). مردن و منقرض شدن قوم. (از اقرب الموارد). و در مثل گویند: هوأکذب من دَبّ و دَرَجَ؛ او دروغگوترین زندگان و مردگان است. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || پس نگذاشتن و براه خود رفتن. (از منتهی الارب ). مردن و از خود نسلی باقی ننهادن. (از اقرب الموارد). || درگذشتن ناقه از یک سال و بچه ندادن. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || درنوردیدن نامه را. || سخت وزیدن باد. (از منتهی الارب ). || کمی راه رفتن کودک تازه به رفتار آمده. || فرستادن کسی را. (از ناظم الاطباء). دُروج. و رجوع به دروج وشد.
[ دَ ] (اِخ) دهی است از دهستان سه هزار شهرستان شهسوار، واقع در ۵۸هزارگزی جنوب شهسوار با ۱۰۰۰ تن سکنه. آب آن از چشمه سار و راه آن مالرو صعب العبور است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).

کلمات هم‌قافیه با «درجان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید