معنی درترنجیده
7 بازدید
[ دَ تُ رُ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) ترنجیده. چین و شکن بهم رسانیده. درهم کشیده. کُنبُث. مُکلَهِزّ: کَلاثب، کَلثَب؛ درترنجیدهٔ ترش روی بخیل. اکتزاز، اکلئزاز، اکلنداد، تکردس، تکنبث؛ درترنجیده شدن. انکلات؛ درترنجیده گردیدن. (از منتهی الارب ). و رجوع به ترنجیده شود.
کلمات همقافیه با «درترنجیده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر