معنی درتافتن
5 بازدید
[ دَ تَ ] (مص مرکب) تافتن. پیچیدن. || ظاهر شدن. نمایان شدن. (فرهنگ لغات و تعبیرات مثنوی): آب و دانه در قفص گر یافته ست آن ز باغ و عرصه ای درتافته ست.مولوی. || پرتو افکندن. روشنایی افکندن.
کلمات همقافیه با «درتافتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر