معنی درتابیدن
7 بازدید
[ دَ دَ ] (مص مرکب) تابیدن. تافتن : به خانه در ز نور قرص خورشید همان بینی که درتابد به روزن.ناصرخسرو. رجوع به تابیدن شود.
کلمات همقافیه با «درتابیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر