معنی درة
5 بازدید
[ دَرْ رَ ] (ع اِ) اسم المرة است مصدر «دَرّ» را. یک بار شیر بسیار دادن پستان. (ناظم الاطباء). رجوع به دَرّ شود.[ دِرْ رَ ] (ع اِ) آلت زدن. (منتهی الارب ). تازیانه که بدان زنند. (از اقرب الموارد). آنچه بزنند بدان. (دهار). دره. و رجوع به دره شود. || شیر. (منتهی الارب ). لبن. (اقرب الموارد). || خون. (منتهی الارب ). دم. (اقرب الموارد). || (اِ مص) بسیاری شیر و روانی آن. (منتهی الارب ). سیلان و جاری شدن شیر و کثرت آن. (از اقرب الموارد). || نوع شیردادن. (ناظم الاطباء). || ریزندگی باران. (منتهی الارب ). گویند للسحاب درة، یعنی ابر را«صب» و ریزندگی است. (از اقرب الموارد). || گرمی بازار و روانی آن. (منتهی الارب ). گویند للسوق درة؛ یعنی رواج دارد. (از اقرب الموارد). || گویند مر علی درته؛ یعنی چیزی او را منصرف نمی کند و باز نمی دارد. (از اقرب الموارد). || گویند للساق درة؛ یعنی برای دویدن دور زد. (از ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). ج، دِرَر [ دِ رَ ] . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).[ دُرْ رَ ] (ع اِ) مروارید بزرگ. (منتهی الارب ). مروارید. (دهار). واحد دُرّ. (از اقرب الموارد). بیرونی در الجماهر (ص ۱۲۷) در بیان اقسام مروارید گوید: از اقسام مروارید یکی «دهرم مروارید» است که بزرگترین آن است و معرب آن «درة» باشد. و در حاشیهٔ این کتاب در بارهٔ «دهرم» با نسخه بدل «وهرم» توضیح داده شده که کلمه ای است هندی و در فرهنگهای فارسی ذکری از آن نشده است. رجوع به دره شود. ج، دُرّ و دُرَر و دُرّات. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). - درةالتاج؛ بزرگترین مرواریدهای تاج پادشاهی. (ناظم الاطباء). و رجوع به درةالتاج در ردیف خود شود. || پرنده ای از راستهٔ طوطیان. (لاروس عربی). مرغ عشق. || در تداول زبان عربی، طوطی. (المنجد): فاشتری درة و کانت تتکلم بکل شی ء تراه و جعلها ترصد امرأته و تنظر ماتصنع بعده و تخبره اذا رجع. (سندبادنامهٔ عربی ص ۳۵۵).[ دُرْ رَ ] (اِخ) از زنان محدث بود که از ارموی و ابوالقاسم بن حاسب اجازهٔ حدیث داشت. وی به سال ۶۰۷ هـ . ق. درگذشت. (از اعلام النساء از الاستدراک علی تراجم رواةالحدیث ابن نقطه).[ دُرْ رَ ] (اِخ) نام دختر ابی سلمة وام سلمة (ام المؤمنین) که از زنان فاضل عصر خود بود و نزد عالمان اخبار و حدیث شهرتی داشت. (از اعلام النساء از الاستیعاب).[ دُرْ رَ ] (اِخ) دختر ابی لهب بن عبدالمطلب. از زنان شاعر و محدث بود که از پیامبر (ص) و عایشه نقل حدیث کرده است. (از اعلام النساء از الاصابة و استیعاب و سیرالنبلاء).[ دُرْ رَ ] (اِخ) دختر عثمان حلاوی. از زنان محدث بود که به سال ۶۰۴ هـ . ق. درگذشت. (از اعلام النساء از الاستدراک علی تراجم رواة الحدیث ابن نقطه).[ دُرْ رَ ] (اِخ) دختر علی بن باخمشی. از زنان محدث بود که از خدیجه بنت محمدبن عبداللََّه شاهجانی (خدیجه به سال ۴۶۰ هـ . ق. درگذشته است) نقل حدیث کرده است. (از اعلام النساء از الاستدراک علی تراجم رواة الحدیث ابن نقطه).[ دُرْ رَ ] (اِخ) دختر محمدبن احمد. از زنان محدث و صوفی بود که ابوعبداللََّه بن عبدالواحدبن دقاق از او نقل کرده است. (از اعلام النساء).
کلمات همقافیه با «درة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر