معنی دربی
6 بازدید
[ دَ با ] (اِخ) موضعی است به عراق. (منتهی الارب ).[ دَ ] (اِ) دربه. درپه. درپی. پینه و پیوندی که بر جامه دوزند. (برهان). پینه و درپی و پاره ای که بر جامه و جز آن دوزند. (ناظم الاطباء). رقعه. وصله : سیه گلیم خری ژنده جل و پشماگند که ژندگیش نه دربی پذیرد و نه رفو. سوزنی. رجوع به دربه و درپه و درپی شود.[ دَ ] (ص نسبی) منسوب به درب که جایگاهی است در نهاوند. || منسوب به درب که جایگاهی است در بغداد. (از الانساب سمعانی).
کلمات همقافیه با «دربی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بی» برای سرودن شعر