معنی دربست
8 بازدید
[ دَ بَ ] (ن مف مرکب) دربسته. || کنایه از تمام و کمال و بی قبض و تصرف غیری. (آنندراج). خانه یا کالسکه یا اتومبیل و غیره که به یک کس به اجاره دهند و موجر حق نداشته باشد دیگری را شریک مستأجر کند. به اختیار کسی دادن چیزی بدون حق مشترک ساختن دیگری در آن چنانکه خانه یا اتومبیل و غیره. جای اجاره ای که کس دیگر جز تو و کسان تو در آن ننشیند. (یادداشت مرحوم دهخدا). || (ق مرکب) توأماً. کلاّ. تماماً. بتنهایی. بی مشارکت دیگری : می کشم از هرزه گردی پا به دامان جنون خانهٔ زنجیر اگر دربست ملک ما شود. دانش (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «دربست»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ست» برای سرودن شعر