معنی دربدری
7 بازدید
[ دَ بِ دَ ] (حامص مرکب) دربدربودن. صفت و حالت دربدر. آوارگی. پریشانی. نداشتن جا و محل اقامت ثابت از خود. بی خانمانی. و رجوع به دربدر شود.
کلمات همقافیه با «دربدری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر