معنی دربانی
5 بازدید
[ دَ ] (حامص مرکب) شغل و منصب نگهبانی در و قاپوچی گری. (ناظم الاطباء). دربان بودن. بِوابَت. حِجابَت. حِجبَة: وگر فغفور چینی را دهد منشور دربانی به سنباده حروفش را بسنباند در احداقش. منوچهری. یهودآسا غیاری دوز بر کتف مسلمانان اگرشان بر در اغیار دین بینی به دربانی. خاقانی. و راجع به شغل دربانی و حجابت در دربارهای اسلامی رجوع به تاریخ تمدن اسلامی جرجی زیدان ج ۱ ص ۲۰۰ و ترجمهٔ فارسی آن ج ۱ ص ۲۵۲ شود. - دربانی کردن؛ حاجبی و بوابی کردن. نگهبانی از در و ورودگاه بزرگان کردن : چو طاوس بهشت آید پدیدار بجای حلقه دربانی کند مار.نظامی. سِدانَة، سَدن؛ دربانی کردن کعبه یا بتخانه. (از منتهی الارب ). - دربانی نمودن؛ حراست کردن از در و نگهبانی نمودن آن. (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «دربانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر