معنی درباقی شدن
7 بازدید
[ دَ شُ دَ ] (مص مرکب) کنایه از چیزی نماندن و تمام گردیدن و آخر شدن و وجود نداشتن. (برهان). موقوف شدن. (آنندراج): طلب ها درباقی شد و اعتقادها فسادی تمام گرفت. (اسرار التوحید ص ۴). مطرب آمد روانه شد ساقی شد طرب را بهانه درباقی.نظامی. ترا هیچ روای نیست مگر آنکه یک چندی او را به زندان کنی تا این سخن درباقی شود. (یوسف و زلیخا چ ۲ ص ۳۴). رجوع به درباقی کردن شود.
کلمات همقافیه با «درباقی شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر