معنی دربافتن
5 بازدید
[ دَ تَ ] (مص مرکب) بافتن. || آمیختن. درآمیختن. پیوستن : آن دو فاضل فضل خود دریافتند با ملایک از هنر دربافتند.مولوی. رجوع به بافتن شود.
کلمات همقافیه با «دربافتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر