معنی دربا
9 بازدید
[ دَ ] (نف مرکب، اِ مرکب) دربای. دروایست و ضروری و مایحتاج. (برهان). چیزی را گویند که به آن احتیاج باشد و آنرا دربایست نیز گویند. (جهانگیری). ضروریات. لوازم. ناگزیر. ناگذران. بایسته. و رجوع به دربای شود. - درباتر؛ لازم تر. الزم. (ناظم الاطباء).[ دُ رُبْ با ] (اِخ) ناحیه ای است در سواد عراق در شرق بغداد و نزدیک آن. (از معجم البلدان ). و رجوع به درتا و درنا شود.
کلمات همقافیه با «دربا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «با» برای سرودن شعر