معنی دراییدن
6 بازدید
[ دَ دَ ] (مص) درائیدن. گفتن. (برهان). سخن گفتن. حرف زدن. بیان کردن. (از ناظم الاطباء): منگر سوی آن کسی که زبانش جز خرافات و فریه ندراید.ناصرخسرو. درم داری که از سختی دراید سر و کارش به بدبختی گراید.نظامی. نزاری، ز پاکیزه کاران درای ز پاکان و پاکیزه کاران سرای. (دستورنامهٔ نزاری قهستانی چ روسیه ص ۴۸). رجوع به درائیدن شود. - ژاژ دراییدن؛ بیهوده گفتن. ژاژ خاییدن. رجوع به این ترکیب در ردیف خود شود. - هذیان دراییدن؛ هرزه دراییدن. (ناظم الاطباء). رجوع به هرزه دراییدن در همین ترکیبات و در ردیف خود شود. - هرزه دراییدن؛ یاوه و بیهوده گفتن و ابلهانه سخن گفتن و بیهوده و بی معنی سخن راندن. (ناظم الاطباء). هرزه لاییدن. و رجوع به این ترکیب در ردیف خود شود. || آواز کردن. (برهان). بانگ کردن. آواز دادن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «دراییدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر