معنی دراهم

معنی دراهم

7 بازدید
[ دَ هِ ] (ع اِ) جِ دِرهَم. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). درمها. سکه های نقره. دراهیم : {/Bوَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَرََاهِمَ مَعْدُودَةٍ وَ کََانُوا فِیهِ مِنَ اَلزََّاهِدِینَ .۱-۱۱۱۲:۲۰/} (قرآن ۱۲/۲۰). و او را به بهایی اندک، به چند درهم شمرده شده فروختند، و در او بی تمایل بودند. عبداللََّه زبیر در مکه به امر حکومت قیام کرد؛ فرمان داد تا دراهم مستدیر سکه زدند و او اول کسی بود که دراهم را بشکل مدور ضرب نمود و قبل از آن دراهم بی نقش و محکوک الخط و ممسوخ السکه بود و از جهت ترکیب کوتاه و ناصاف، عبداللََّه زبیر مدور گردانید آنرا و بر یک روی درهم «محمد رسول اللََّه» و بر روی دیگر آن «امر اللََّه بالوفاء و العدل» سکه زدند. (رسالهٔ اوزان و مقادیر مقریزی). [ برادر عبداللََّه زبیر ] مصعب نیز دراهمی در عراق بضرب رسانید و هر ده درهم از آن را هفت مثقال قرار داد. (رسالهٔ اوزان و مقادیر مقریزی). دوست به دنیی و آخرت نتوان داد صحبت یوسف به از دراهم معدود.سعدی. مَکس؛ دراهم که در جاهلیت در بازار از بایع می گرفتند. (منتهی الارب ). - دراهم اسجاد؛ دراهمی که بر آنها صورت اصنام بود که آن را سجده می کردند. (منتهی الارب ). و رجوع به اسجاد در همین لغت نامه شود. - دَراهِمُ القُدرة؛ دراهمی بود که منصور حلاج در حدود سالهای ۲۹۸ -۳۰۱ هـ . ق. در اهواز و دیه های اطراف آن بهمراه طعام و شراب بین مردم تقسیم می کرد. (از خاندان نوبختی مرحوم عباس اقبال ص ۱۱۶). - دراهم رباعیات؛ مأمون، دراهمی سکه کرد به مرو قبل از قتل برادرش امین و آن دراهم مسمی به رباعیات بود و تا زمانی چند آن دراهم رواج و روا بود. (رسالهٔ اوزان و مقادیر مقریزی). - دراهم سودی؛ نوعی درهم : معاویه امر به ضرب نمود دراهم سودی را که کمتر از شش دانق بود و بعبارت اخری پانزده قیراط یک حبه یا دو حبه کم بود. (رسالهٔ اوزان و مقادیر مقریزی). - دراهم سودیه؛ دراهم سودی. نوعی درهم : زیادبن ابیه بعضی از دراهم سودیه را بضرب رسانید و وزن هر ده درهم را هفت مثقال قرارداد و وزن دراهم را بر روی آنها نقش نمود و آن نقود مذکوره جاری مجرای درهم شد. (رسالهٔ اوزان و مقادیر مقریزی). || امروزه، بر مطلق نقود و پول اطلاق می شود. (از اقرب الموارد). و رجوع به درهم شود.

کلمات هم‌قافیه با «دراهم»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «هم» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید