معنی دراس
7 بازدید
[ دِ ] (ع مص) کوفتن خرمن گندم را. (از منتهی الارب). کوفتن خرمن. (تاج المصادر بیهقی). کوفتن گندم را با خرمن کوب. (از اقرب الموارد). || سخت گرگین و قطران مالیده شدن شتر. || کهنه کردن جامه. (از منتهی الارب). دَرس. و رجوع به درس شود.[ دِ ] (ع مص) بر یکدیگر خواندن مطلبی را. || خواندن و مطالعه کردن کتابها را. || آمیختن با گناهان. (از اقرب الموارد). مُدارسة. و رجوع به مدارسة شود.
کلمات همقافیه با «دراس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اس» برای سرودن شعر