معنی دراز داشتن
6 بازدید
[ دِ تَ ] (مص مرکب) دراز گردانیدن. طولانی کردن. مشروح و مفصل یاد کردن. تفصیل دادن : این دراز از آن دارم که تا مقرر گردد که من در این تاریخ چون احتیاط می کنم. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۶۸۱). - دراز داشتن سخن؛ طولانی کردن آن : بدو گفت شاه آنچه دانی ز راز بگوی و مدار این سخن را دراز.فردوسی.
کلمات همقافیه با «دراز داشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر