معنی درازنفسی
6 بازدید
[ دِ نَ فَ ] (حامص مرکب) حالت درازنفس. درازنفس بودن. رجوع به درازنفس شود. || کنایه از پرگویی یعنی کلام را طویل کردن و بسیار گفتن. (غیاث). زیاده گویی. (آنندراج). روده درازی. پرچانگی. وراجی : درازنفسی از حد گذشت می کوشم در اختتام دعا و در اختصار بیان.سنجر کاشی (آنندراج). - درازنفسی کردن؛ پرچانگی کردن. پرگویی کردن. وراجی کردن. زنخ زدن: هَرف؛ فزونی و درازنفسی کردن در مدح و ثنا. (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «درازنفسی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سی» برای سرودن شعر