معنی درازمحاسن
5 بازدید
[ دِ مَ سِ ] (ص مرکب) آنکه محاسنی دراز دارد: معتصم مردی بود سپید... درازمحاسن. (مجمل التواریخ و القصص).
کلمات همقافیه با «درازمحاسن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سن» برای سرودن شعر