معنی درازآهنگ
6 بازدید
[ دِ هَ ] (ص مرکب) طولانی. طویل. به درازا کشیده : ای فکنده امل درازآهنگ پست منشین که نیست جای درنگ. ناصرخسرو. بفرمود تا صندوقی درازآهنگ پر از دانه های [ مروارید ] شاهوار حاضر کردند. (جهانگشای جوینی). رجوع به همین کلمه در ذیل ترکیبات آهنگ شود. || دور. طولانی. با مسافت بسیار: پیش گیر اندر طلب راه دراز آهنگ را گوش اندر دل فکن صبر زبان کوتاه را. فرخی. انداختند [ یعنی شور کردند ] تا بر کدام راه به درگاه آیند، همه درازآهنگ بودند. (تاریخ بیهقی). || دیرپا. پردوام. طولانی. طویل : آنچه اندر تیر ماه تولد کند [ از تب ربع ] درازآهنگ باشد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). هرگاه که بارانها بسیار بارد بیماریها بیشتر و اسهال و صرع و سکته و تبهاء درازآهنگ باشد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). سبب تب وبائی و بیماریهاء درازآهنگ باشد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). - درازآهنگ شدن؛ طولانی شدن. طویل گشتن : در آن سال که به خراسان رفتیم و سوی ری کشیده آمد و سفر درازآهنگتر شد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۴۳). درازآهنگ شد در مهر کارم که تو بر باد دادی روزگارم.(ویس و رامین). درازآهنگ شد گفتار بی مر دراز و سخت و بی معنی و بی بر. (ویس و رامین). درازآهنگ شد گفتار ایشان جهان مانده شگفت از کار ایشان. (ویس و رامین). - || دیرپای شدن : هرگاه که زکام درازآهنگ شود و به سینه فرودآید علامت وی آنست که اندر حلق درشتی کند و با سرفه باشد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). - درازآهنگ کردن؛ طویل کردن : سنت حجت خراسان گیر کار کوته مکن درازآهنگ.ناصرخسرو. || آمادهٔ جستن به درازی مانند شیر. || تأخیرکننده در کارهای مشکل و پیچدار. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «درازآهنگ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نگ» برای سرودن شعر