معنی درائیدن

معنی درائیدن

8 بازدید
[ دَ دَ ] (مص) گفتن. (غیاث). لائیدن. دراییدن : روز کاین از شب بشنید شد آشفته و گفت خامشی کن چه درائی سخن نامحکم. اسدی. شرف مرد به علمست شرف نیست به سال چه درائی سخن یافه همی خیره به خیر. ناصرخسرو. جاهل نرسد به پارسائی بیهوده سخن چرا درائی. رجوع به دراییدن شود. - بیهوده درائیدن؛ بیهوده گفتن: هذی. هذیان؛ بیهوده درائیدن از بیماری و خواب و جز آن. (منتهی الارب). - خام درائیدن؛ خام گفتن. رجوع به خام درائیدن شود. - ژاژ درائیدن؛ بیهوده گفتن. رجوع به ژاژ درائیدن شود. - لک درائیدن؛ بیهوده گفتن. رجوع به لک درائیدن شود. - هذیان درائیدن؛ هقو. (منتهی الارب). رجوع به هذیان درائیدن شود. - هرزه درائیدن؛ بیهوده گفتن. رجوع به هرزه درائیدن شود. - یافه درائیدن؛ بیهوده گفتن. رجوع به یافه درائیدن شود. - یاوه درائیدن؛ بیهوده گفتن. رجوع به یاوه درائیدن شود. || غریدن. لندلند کردن: ژک؛ کسی با کسی همی تندد و همی دراید، گویند همی ژکد. (فرهنگ اسدی). || آواز کردن جرس و غیره. (غیاث). || سرائیدن : الا تا درایند طوطی و شارک الا تا سرایند قمری و ساری.زینبی. || آواز کردن چون چغز و وزغ : ای همچو پک پلید و چنو دیده ها برون مانند آن کسی که مر او را کنی خبک تا کی همی درائی و گردم همی دوی حقا که کمتری و فژاگن تری ز پک.دقیقی.

کلمات هم‌قافیه با «درائیدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید