معنی درآورده
7 بازدید
[ دَ وَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) داخل کرده شده. واردشده. سپوخته. || جای و قرار داده شده: مدثر؛ جامه در سر درآورده. || مدغم. || خارج شده. || پایین آورده. || پی هم شده: مردف؛ از پی درآورده. || درهم کرده شده: مشبک؛ انگشتان و آنچه بدان ماند بهم درآورده. (دهار). و رجوع به درآوردن شود.
کلمات همقافیه با «درآورده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر