معنی دخنه
7 بازدید
[ دُ نَ ] (ع اِ) تیرگی. (منتهی الارب). || دارویی که دود کنند و بیمار را بدان دود دهند. عطری بود که بر آتش افکنند از بهر چشم بد. (اوبهی). دارویی خوشبو که خانه را بدان دود کنند. (منتهی الارب). آنچه آتش افکنند از عطریات. هر چه بر آتش افکنند. دخینه. (شعوری ج ۱ ورق ۴۵۲). ج، دخن. (مهذب الاسماء). عطری بود که بر آتش افکنند از بهر چشم بد. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی): چون برای سپهر برخوانند شهداللََّه و دخنه برفکنند.؟ (از حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی). - ابودخنه؛ نام مرغی است. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «دخنه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر