معنی دخش

معنی دخش

7 بازدید
[ دَ ] (اِ) ابتدا کردن کار باشد. گویند دخش بتو است؛ یعنی نخستین معامله با تست. (فرهنگ اسدی). آغاز و ابتدا بود. (جهانگیری) (آنندراج) (از انجمن آرا). آغاز کار. (شرفنامهٔ منیری). ابتدا و آغاز کار و معامله با کسی باشد. (برهان). ابتدا کردن بود. (اوبهی) (حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی). سفته. دشت: دخش کردن؛ دشت کردن. (یادداشت مؤلف). آغاز کار و معامله با کسی. (فرهنگ فارسی): من عاملم و تو معاملی وین کار مرا با تو بود دخش.فرالاوی. تو عاشقم و از همه خوبان زمانه دخشم بتو است ارجو کم نیک بود فال . فرالاوی. || (ص) تیره و تاریک. (جهانگیری) (برهان) (آنندراج) (انجمن آرا): بپوش و بنوش و بناز و ببخش مکن روز با تاج و با تخت دخش. فردوسی (از جهانگیری). بکن آنچه خواهی و دیگر ببخش مکن بر دل ما چنین روز دخش . فردوسی (از جهانگیری).
[ دَ خَ ] (ع مص) آگنده گوشت شدن. (از اقرب الموارد). سطبر و درشت شدن. پرگوشت شدن. (آنندراج).
[ دُخْ خَ ] (ع اِ) نوعی از ماهی بگفتهٔ ابن سیده، یا همان «دخس» است. (منتهی الارب).

کلمات هم‌قافیه با «دخش»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «خش» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید