معنی دخس
8 بازدید
[ دَ خَ ] (ع مص) آماس شدن سم ستور. (منتهی الارب). || (اِ) آماسی که در سم اسب پیدا شود. من العیوب الحادثة للفرس و هو ورم یکون فی حافره. (صبح الاعشی ج ۲ ص ۲۸). علتی است که در استخوان سم ستور عارض شود. (منتهی الارب): دادست مرا شاه ستوری که بود لنگ اسبی دخس و پیر کجا زنگ زند زنگ. ابوشکور. در بیت ابوشکور شاید بصورت و معنی وصفی دَخِس آمده باشد. (یادداشت مؤلف).[ دُ خَ ] (ع اِ) تُخَس. دلفین. (از اقرب الموارد). خرک ماهی و آنرا بهندی سوس گویند. (منتهی الارب). نوعی پستاندار دریایی از راستهٔ شناگران که در بیشتر اقیانوسها و گاهی رودخانه ها گله وار زندگی میکنند. تیرهٔ دلفین ها مشتمل بر انواع است که از آن جمله است «بال کشنده» «بال سینه» و «فوسن» و رجوع به تخس شود.[ دَ ] (ع ص، اِ) مرد فربه باریک پوست. || خرس جوان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || دیگدان. ج، دواخس. (ناظم الاطباء).[ دَ ] (ع مص) پنهان شدن چیزی در خاک همچو دیگدان در خاکستر و از اینجاست که دیگدانها را دواخس گویند. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «دخس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خس» برای سرودن شعر