معنی دختری
6 بازدید
[ دُ تَ ] (حامص) به معنی دختره باشد که دوشیزگی و بکارت است. (برهان) (آنندراج). در زبان عوام بکارت است. (یادداشت مؤلف). دخترگی . دخترکی : ور صدهزار عذر بگویی گناه را مر شوی کرده را نبود زیب دختری.سعدی. رجوع به دوشیزگی شود. || (حامص) در حالت دختر بودن. دوشیزگی. نابسودگی : شاهد بکر باده را در حرم پیاله کش پس بمسیح روح بین حامله اش به دختری. خاقانی.[ دُ تَ ] (حامص) به معنی دختره باشد که دوشیزگی و بکارت است. (برهان) (آنندراج). در زبان عوام بکارت است. (یادداشت مؤلف). دخترگی . دخترکی : ور صدهزار عذر بگویی گناه را مر شوی کرده را نبود زیب دختری.سعدی. رجوع به دوشیزگی شود. || (حامص) در حالت دختر بودن. دوشیزگی. نابسودگی : شاهد بکر باده را در حرم پیاله کش پس بمسیح روح بین حامله اش به دختری. خاقانی.
کلمات همقافیه با «دختری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر