معنی دخان

معنی دخان

7 بازدید
[ دُ ] (ع اِ) دُخّان. (منتهی الارب). دود که از آتش برآید. (غیاث اللغات). دود. نحاس. یحموم. (یادداشت مؤلف). در عرف عامه جسم سیاه بالارونده ای است که محصول آنچه از آتش سوخته است میباشد. و در اصطلاح حکماء اعم از تعریف مذکور است و عبارتست از جسمی که ترکیب یافته از اجزاء خاکی و آتشی خواه سیاه و خواه برنگ دیگر باشد. ج، ادخنه. دواخن. دواخین. (منتهی الارب): هواگسست گسست از چه؟ برگسست از ابر ز چیست ابر؟ ندانی تو از بخار و دخان. فرخی. ای بار خدایی که کجا رای تو باشد خورشید درخشنده نماید چو دخانی. فرخی. گفتم چو رای روشن او باشد آفتاب گفتا بهیچ حال چو آتش بود دخان؟فرخی. بلی آفتابست لیکن نگردد نهان زیر هر میغی و هر دخانی.فرخی. زیرا که بجای چراغ روشن اندر دل پرغدر تو دخانست.ناصرخسرو. از آتش حسام تو بدخواه را در چشم و دل همیشه دخان و شرار باد. مسعودسعد. ز آب خنجر تو آتشی فروخت چنان کز او سپهر و ستاره دخان نمود و شرار. مسعودسعد. در صفّ کارزار برآید دخان مرگ در تفّ رزمگاه بخیزد شرار تیغ.مسعودسعد. آری ز نور آتش و از لطف آب پاک رفعت بجز نصیب دخان و بخار نیست. سنایی. خورشید نه برق نعل رخشت ناری است که بی دخان ببینم.خاقانی. وزپی افروزش بزم جلالش دان و بس نورها کاین هفت شمع بی دخان افشانده اند. خاقانی. از اختر و فلک چه بکف داری ای حکیم گر مغ صفت نه ای چه کنی آتش و دخان. خاقانی. وگر آتش خشم سوزانش را چو سوزنده آتش دخان باشدی.(از کلیله). چون رود نور و شود پیدا دخان بفسرد عشق مجازی آن زمان.مولوی. معدن گرمی است اندر لامکان هست دوزخ از شرارش یک دخان.مولوی. هم ز آتش زاده بودند آن خسان حرف میراندند از نار و دخان.مولوی. آتش به نی و قلم درانداخت وین رود که میرود دخانست.سعدی. آتشین سطوتی و دیدهٔ کفر پر دخان تو و شرار تو باد.؟ غِناج، غُنج، نئور؛ دخان نیل. نیلج، نیلنج؛ دخان پیه. (منتهی الارب). و نیز رجوع به دود شود. - دخان شکستن از آب؛ کنایه از ایجاد کردن دخان از آب بود. (آنندراج). بخار از آب بر آوردن : از آب تف هیبت تو بشکند دخان وز سنگ جذب همت تو برکشد بخار. انوری. - دخان محترق؛ دود مشتعل : ابر تیره دخان محترق است بر چنین نکته عقل متفق است.نظامی. || تنباکو. تتن. توتون . - دخان نوشان؛ قلیان کشان. (آنندراج). کسانی که دود تنباکو استعمال میکنند. (ناظم الاطباء). || تنگسالی . (مهذب الاسماء). قحط. || کنایه از تاریکی : گشت چو جنت ز نور قبهٔ چرخ از نجوم شد چو جهنم بوصف دخمهٔ ارض از دخان. خاقانی. || دوده .
[ دُ ] (اِخ) سوره چهل وچهارمین از قرآن. مکیه و آن پنجاه ونه آیت است. پس از زخرف و پیش از جاثیه. (یادداشت مؤلف). || اشاره بکسانی که منکر قیامت اند و میگوید که خدا آسمانها و آنچه را در میان آنها است بیهوده نیافریده و ناچار هر کس جزای کار خود را روزی خواهد دید. (از دایرة المعارف فارسی).

کلمات هم‌قافیه با «دخان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید