معنی دحل
6 بازدید
[ دَ / دُ ] (ع اِ) مغاک تنگ دهان فراخ شکم که در آن بتوان رفت و بساست که می رویاند درخت کنار را. (منتهی الارب). پایابی که سرش تنگ بود و بن فراخ. (مهذب الاسماء). ج، اَدحال. (مهذب الاسماء). || کاواکی در زیر آب کند. || کاواکی در عرض پهلوی تک چاه. || شکافی که ساخته شود در خانه های بادیه نشینان برای داخل شدن زنان وقتی که در خانه کسی آید. || استادنگاه آب. (منتهی الارب). ج، اَدحَل و دُحلان و دِحال و دُحول و ادحال. (منتهی الارب).[ دَ حِ ] (ع ص) مرد فروهشته گوشت کلان شکم. (از منتهی الارب). شکم بزرگ. || مرد بسیارمال. (منتهی الارب). || مرد زیرک. (منتهی الارب). رجوع به دحن شود. || بسیار فریبنده و تشویش کننده در بیع تا قادر باشد بر حاجت خود. || فربه کوتاه بالا برآمده شکم. (منتهی الارب).[ دَ ] (ع مص) کندن در طرف چاه یا در طرف خیمه. (از منتهی الارب). جوانب چاه کندن. (تاج المصادر بیهقی). || چاهی که سرش تنگ بود بن فراخ شدن. (تاج المصادر بیهقی). || دوری گرفتن از کسی یا گریختن و پوشیده گردیدن. || ترسیدن. || درآمدن در نقب. || گربز و پلید شدن. (تاج المصادر بیهقی).[ دَ ] (اِخ) موضعی است نزدیک سنگلاخ (حزن) بنی یربوع. (از منتهی الارب). و گفته اند آبیست یا جایگاهیست. (از معجم البلدان).[ دُ ] (اِخ) جزیره ای است میان یمن و بلاد بجه. (منتهی الارب). جزیره ای است میان سرزمین بجه و یمن بین صعید و تهامة از آنجا به غزای بجه شوند. (معجم البلدان).[ دَ حِ ] (ع ص) گربز فریبکار. حیله گر. الخب و الخبیث. (از مهذب الاسماء). رجوع به دحن و رجوع به دَحْل و خب و خبیث شود.
کلمات همقافیه با «دحل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حل» برای سرودن شعر