معنی دحص
7 بازدید
[ دَ ] (ع مص) جنبانیدن مذبوح پای خود را و کاویدن. (از اقرب الموارد). پای انداختن گوسفند و جز آن در وقت کشتن. || چشم برکندن (؟) (زوزنی).[ دَ ] (ع مص) جنبانیدن مذبوح پای خود را و کاویدن. (از اقرب الموارد). پای انداختن گوسفند و جز آن در وقت کشتن. || چشم برکندن (؟) (زوزنی).
کلمات همقافیه با «دحص»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حص» برای سرودن شعر