معنی دحر
6 بازدید
[ دَ ] (ع مص) راندن. دور نمودن. (منتهی الارب). دفع. طرد. دور کردن. (تاج المصادر بیهقی) (از زوزنی). || بازداشتن. || نشاطی شدن. || سرگشته شدن. (تاج المصادر بیهقی).
کلمات همقافیه با «دحر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حر» برای سرودن شعر