معنی دجی
11 بازدید
[ دُ جَ ی ی ] (ع اِ) در بیت ذیل از منوچهری این کلمه بدین صورت آمده است آیا مراد مرخم دجیل مصغر دجله است؟: ای سیدی که با دو کف درفشان تو باشد خلیج رومی اندکتر از دجی . (در بعض نسخ: دو نی، دو پی، دوجُی، دو خی، دو جوی و دو خوی هم آمده است). (یادداشت مؤلف).[ دُ جا ] (ع اِ) تاریکی. تاریکی شب. (غیاث). ظلمت : گاهی ز صنع ماشطه بر روی خوب روز گلگونهٔ شفق کند و سرمهٔ دجی.سعدی. - بدر دجی؛ پرماه تاریکی : ذره ای از جمال و طلعت او به ز بدر دجی و شمس ضحاست.سوزنی. - دختر بدر دجی؛ دختر بدرالدجی. مراد حضرت فاطمهٔ زهراست : دختر بدر دجی (بدرالدجی) امشب سه جا دارد عزا گاه می گوید حسین گاهی حسن گاهی رضا.[ دَ جی ی ] (ع ص) شب تاریک: لیل دجی؛ شب تاریک. (منتهی الارب).[ دُ جا ] (ع اِ) جِ دجیة. (منتهی الارب). رجوع به دجیة شود. || جِ دجة. (منتهی الارب). رجوع به دجة شود.[ دَجْ یْ ] (ع مص) نهان دشمنی داشتن. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «دجی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جی» برای سرودن شعر