معنی دجون
6 بازدید
[ دَ ] (ع ص) جمل دجون؛ اشتر آبکش. (منتهی الارب).[ دُ ] (ع مص) بجایی مقیم شدن. (زوزنی). مقیم شدن. (تاج المصادر بیهقی). مقیم گردیدن در جایی. (از منتهی الارب). بایستادن. || الفت و انس گرفتن کبوتر و همچنین گوسپند. (از منتهی الارب). || فروپوشیدن ابر آسمان را. (از منتهی الارب). تاریک شدن روز از ابر. (تاج المصادر بیهقی). || برآمدن دود. (تاج المصادر بیهقی).[ ] (اِخ) حسن توفیق افندی او راست: الرتبة الحدیثة. تألیف ادمون دیمولن معرب. (معجم المطبوعات).
کلمات همقافیه با «دجون»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ون» برای سرودن شعر