معنی دجو
5 بازدید
[ دُ جُ وو ] (ع مص) تاریک شدن شب. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). تاریک گردیدن شب. دَجْوْ. || فروپوشیدن بعض موی بز بعض را و واخیده نشدن. || آرمیدن با زن. || تمام و فراخ گردیدن جامه. || قوی گردیدن اسلام و فروپوشیدن هر چیز را. (منتهی الارب).[ دَجْ وْ ] (ع مص) دُجُوّ. رجوع به دُجُوّ شود.
کلمات همقافیه با «دجو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جو» برای سرودن شعر