معنی دجم
7 بازدید
[ دَ ] (ع مص) تاریک شدن. (منتهی الارب).[ دَ ] (ع اِ) قسم و گونه از چیزی. (منتهی الارب).[ دَ ] (ع اِ) دوستان و یاران. || خوها. واحد آن دجمة است. (منتهی الارب). عادات. (از اقرب الموارد).[ دُ جَ ] (ع اِ) جِ دُجمة: دجم العشق؛ غمزات عشق و تاریکیهای آن. گویند: انه لفی دجم العشق و اهواء. (منتهی الارب).[ دَ جَ ] (ع مص) اندوهگین شدن. محزون شدن: دجم؛ اندوهگین شد، کذلک دجم مجهولاً. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «دجم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جم» برای سرودن شعر