معنی دث
7 بازدید
[ دَث ث ] (ع اِ) باران خرد. مطر ضعیف. (اقرب الموارد). باران ضعیف. باران ریزه و ضعیف. (منتهی الارب). دثاث. || رمی مقارب از پس جامه. (منتهی الارب). تیراندازی از نزدیک از پس جامه: دث الصید الصیاد؛ تیر انداخت صیاد مقارب آن شکار را از پس جامه. (ناظم الاطباء). || ضرب دردناک. (منتهی الارب). زدنی دردناک. (ناظم الاطباء). || پهلو. (منتهی الارب). جنب و پهلو. (ناظم الاطباء). || پیچیدگی در بدن. (منتهی الارب). التواء و پیچیدگی در بدن و یا در پهلو. (ناظم الاطباء). || (مص) رفع کردن. || سخن به گمان گفتن. (منتهی الارب). رجم از خبر: یقال: هذا دث من خبر؛ ای رجم منه. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «دث»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دث» برای سرودن شعر