معنی دبیس
7 بازدید
[ دُ بَ ] (اِخ) ابن صدقهٔ ثانی. ملقب به نورالدوله و مکنی به ابوالاعز، یعنی دبیس بن سیف الدوله صدقةبن منصوربن دبیس بن علی بن مزیدالاسدی الناشری. صاحب حله و امیر بادیةالعراق و از شجاعان و سخت کمانان بود و متصف به حزم و احتیاط و هیبت. عارف به ادب نیز بود و شعر نیز می سرود. پدرش را در ۵۰۱ هـ . ق. کشتند و او را اسیر کردند و ببغداد بردند. سپس آزاد شد و به حله بازگشت و در ۵۱۲ بجای پدر به امارت نشست. آنگاه میان او و مسترشد خلیفهٔ عباسی جنگها درگرفت و فتنه ها برخاست و به قتل مسترشد انجامید. سلطان مسعود سلجوقی او را بکشتن خلیفه متهم ساخت و بدست مملوکی ارمنی او را برانداخت. جسدش را به ماردین بردند و بخاک سپردند. (الاعلام زرکلی). و نیز رجوع به تجارب السلف، مجمل التواریخ و القصص، حبیب السیر، کامل ابن اثیر و اخبارالدولة السلجوقیه، تاریخ گزیده و قاموس الاعلام ترکی شود.[ دُ بَ ] (اِخ) ابن علی اول ملقب به نورالدوله و مکنی به ابوالاعز. ابن مزید الاسدی امیر بادیهٔ حله در عراق عرب بود. پیش از بنا شدن حله در ۴۰۸ هـ . ق. والی آنجا شد و بر او فتنه ها روی آورد. ارسلان بساسیری در آن حوادث ویرا یاری داد و بدوستی خلفای فاطمی و درافتادن با عباسیان برانگیخت و هر دو به بغداد تاخت بردند (۴۵۰ هـ . ق.) و بنام فاطمیان در آن شهر خطبه خواندند اما تسلطشان دیری نپایید چه طغرل بیک سلجوقی با آنان از در جنگ درآمد. دبیس گریخت و بساسیری کشته شد (۴۵۱ هـ . ق.) اما طغرل از دبیس درگذشت و او را در امارت بداشت تا گذشته شد. (الاعلام زرکلی).[ دُ بَ ] (اِخ) تلمیذ کندی است. و او کار صناعت کیمیا (زرسازی) و عمل برانیات می ورزیده. او راست: کتاب الجامع. کتاب عمل الاصباغ و المداد و الحبر. (الفهرست ابن الندیم).[ دُ بَ ] (اِخ) مولی زیادبن ابیه بود.
کلمات همقافیه با «دبیس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یس» برای سرودن شعر