معنی دبیب
6 بازدید
[ دَ ] (ص) هر چیز که آنرا نرم کوفته باشند. (برهان). نیک سوده. سوده. نرم کوفته. (غیاث) (از جهانگیری).[ دَ ] (ع مص) دب. (منتهی الارب). نرم رفتن. (منتهی الارب) (ترجمان القرآن) (تاج المصادر). بنرمی رفتن. نرم رفتن بر زمین. مدب. - دبیب نمال، دبیب النمل؛ نرم رفتاری مورچگان. حرکت آرام مورچه. رفتار مورچگان که با سکوت و آرامش همراه است : بی قیل و قال مانند دبیب نمال در آمدند. (جهانگشای جوینی). || سرایت کردن شراب و بیماری در بدن. یقال: دب الشراب و السقم فی الجسم . (منتهی الارب): و نسیم شمال و دبیب شمول اوزان و الحان در نفوس و ابدان تأثیر عجیب ننماید. (تاریخ بیهق ص ۵). || سرایت کردن کهنگی در جامه. یقال: دب البلی فی الثوب. (منتهی الارب). || سرایت کردن سخن چینی و ایذاء کسی. یقال: دب عقاربة. (منتهی الارب). - دبیب عقارب؛ ایذاء کژدمان : دبیب عقارب بلا و صریر جنادب هوا بیفتاد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۳۶). آن نواحی از دبیب عقارب و صریر جنادب خالی گشت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی).
کلمات همقافیه با «دبیب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یب» برای سرودن شعر