معنی دبنگ
6 بازدید
[ دَ بَ ] (ص) در تداول عامه، سخت احمق. بی مغز. دشنام گونه ای است مر احمق را. نادان. ابله. گول. مرد ابله و بداندام. (آنندراج). مردم مجدر و بدشکل و تنبل. (ناظم الاطباء). تبنگ. کودک قوی البدن و صحیح الاعضاء. (شعوری): تا رشته به دست این دبنگ است این قافله تا به حشر لنگ است. پرورد روزگار دون پرور هر کجا مردکی دبنگ بود. ابولفرد نصیرای (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «دبنگ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نگ» برای سرودن شعر