معنی دبس

معنی دبس

7 بازدید
[ دَ ] (ع ص) سیاه از هر چیز. (منتهی الارب). هر چیزی سیاه.
[ دُ ] (ع ص، اِ) جِ ادبس. (منتهی الارب). رجوع به ادبس شود.
[ دُ بَ ] (ع اِ) (دری...) آسمان را وقتی گویند که مستعد باران باشد. (منتهی الارب).
[ دَ / دِ ] (ع اِ) گروه مردم. (منتهی الارب). جماعت بسیار از مردم.
[ دِ ] (ع اِ) ملاس. شیرهٔ قند. شهد. (دزی ج ۱ ص ۴۲۳).
[ دِ / دِ بِ ] (ع اِ) دوشاب خرما. (منتهی الارب). دوشاب خرما را گویند که آتش ندیده باشد. (برهان) (لغت محلی شوشتر). شیرهٔ خرما. عصارهٔ رطب ناپخته. (بحر الجواهر). صاحب اختیارات بدیعی گوید بپارسی دوشاب خرمائی گویند و بهترین آن بصری بود که آنرا سیلان خوانند و آن آتش ندیده باشد و آنچه از رطب فارسی گیرند دوشاب خوانند طبیعت آن گرم و تر بود و کلف زائل بگرداند... (اختیارات). و نیز رجوع به تذکرهٔ ضریر انطاکی ص ۱۵۴ شود. || مطلق دوشاب. (لغت محلی شوشتر). شیره. دوشاب. (دهار) (بحر الجواهر) (مهذب الاسماء).دوشاب یعنی شیرهٔ انگور. (غیاث). || انگبین. (منتهی الارب).
[ دِ ] (ص) دبش. گس. رجوع به گس شود.
[ دَ ] (اِخ) دوس. نام گدایی زفت. نعت گدایی سمج که عباس نام داشت. نعت عباس نامی مثل در زفتی گدایی. مردی مبرم در گدایی : گفت خدمت آنکه بهر ذل نفس خویش را سازی تو چون عباس دبس. مولوی. رجوع به دوس و رجوع به عباس دوس و غیاث اللغات شود.
[ دِ بَ ] (اِ) نام روز در فصیح زبان هندوان قدیم و نام آن در تداول دسس بوده است. (ماللهند بیرونی ص ۱۸۲).
[ ] (اِخ) المطران یوسف بن الیاس بن یوحنا الدبس. متولد به سال ۱۸۳۳ و متوفی بسال ۱۹۰۷ م. (۱۲۴۹ -۱۳۲۵ هـ . ق.) مورخ و رئیس اسقفان بیروت بود و بنیان گذار کنیسهٔ بزرگی در سوریه و صاحب تصانیف و تألیفات بسیار که از آن جمله است: تاریخ سوریه از آغاز آفرینش تا زمان مؤلف. جامع المفصل فی الموازنة المؤصل. الحجة القاطعة الجلیه علی من ینکر ثبوت الموازنة فی العقیدهٔ الکاثولیکیه. الرسوم الفلسفیة. روح الردود. سفرالاخیار فی سفر الاحبار. شرح فی تقسیم الارث. مربی الصغار و مرقی الکبار - مغنی المتعلم عن المعلم -الموجز فی تاریخ سوریة. (معجم المطبوعات). و نیز رجوع به یوسف بن الیاس در الاعلام زرکلی شود.

کلمات هم‌قافیه با «دبس»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «بس» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید