معنی دباغة
7 بازدید
[ دِ غَ ] (ع مص) دباغت. پاک کردن و پیراستن پوست. پوست پیراستن. دباغی کردن. (منتهی الارب) (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). پیراستن پوست را. (منتهی الارب). خشک کردن رطوبات اصلیه از چیزی. (از آنندراج). ازاله کردن رطوبات و گندگی های نجس از پوست. (از تعریفات جرجانی). چرم را پاک کردن. آش نهادن. آشگری. دبغ. دباغ. (منتهی الارب) و رجوع به دباغت شود. || رنگ سبز دادن جامه را. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «دباغة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غة» برای سرودن شعر