معنی دبار
7 بازدید
[ دَ ] (ع مص) هلاک. (منتهی الارب). هلاک شدن. (دهار) (تاج المصادر بیهقی).[ دِ ] (ع اِ) خیابانهای زراعت و تره. دبارة، یکی. (منتهی الارب). کرد زمین. کرد زراعت. (ناظم الاطباء). || چهارشنبه. دُبار. رجوع به دُبار شود. || دشمنی. || جویها که در زراعت روند. || حوادث و هزیمتها. (منتهی الارب). || لایعرف قبالا من دبار؛ نمی شناسند قبیل را از دبیر. (ناظم الاطباء).[ دِ ] (ع اِ) جِ دبارة. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء). || جِ دبرة. (ناظم الاطباء).[ دُ ] (ع اِ) نامیست چهارشنبه را. (مهذب الاسماء). روز چهارشنبه در قدیم و در کتاب عین خلیل شب چهارشنبه است. (منتهی الارب). دِبار. روز چهارشنبه. (دهار).
کلمات همقافیه با «دبار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بار» برای سرودن شعر