معنی دایگی کردن
6 بازدید
[ یَ / یِ کَ دَ ] (مص مرکب) حضانت. (دهار). دایگانی کردن. شیردادن زنی بچهٔ دیگری را: وز دوستی زر که بنزدیک او بود گاهیش دایگی کند و گاه مادری.فرخی. دایگی کن بنوازش که نزاد پانصد هجرت ازو به فرزند.خاقانی.
کلمات همقافیه با «دایگی کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر