معنی دایر

معنی دایر

7 بازدید
[ یِ ] (ع ص) دائر. گردان. گردنده. گردگرد. گردگردان. - عدد دایر؛ عدد پنج است و از آنرو آنرا دایر گویند که هر چند او را در اعداد ضرب کنند همان پنج بصورت اصلی خود باز آید ۵ در ۵ به ۲۵؛ ۵ در ۲۵ MMM ۱۲۵؛ ۵ در ۱۲۵ MMM ۶۲۵. || دایر از فلک کدام بود؟ چون دانی که از روز چند ساعت گذشت و آنگاه اگر مستولیت به پانزده زنی وگر کهری هندوان به شش وگر معوج است به اجزاء ساعات روز آفتاب که نیم شش یک قوس النهار اوست آنچ ازین همه گرد آید دایر خوانند، ای آنچ گشت و برآمد از ازمان معدل النهار از برآمدن آفتاب تا بدان وقت. (التفهیم بیرونی ص ۲۰۵). دایر در فن اصطرلاب عبارتست از بخشی از قوس النهار که میان موضع کوکب (یعنی طرف خطی که از مرکز عالم بمراکز کوکب میگذرد) و افق مشرق یا از قوس اللیل میان مرکز کوکب و افق مغرب باشد. اما باصطلاح زیجها قوسی است از مدار یومی میان طرف خط نامبرده و تقاطع اعلای مدار با نصف النهار بر توالی حرکت معتدل النهار و آنرا دایر ماضی گویند یا بر خلاف توالی و آنرا دایر مستقبل خوانند. (حاشیهٔ التفهیم ص ۲۰۵). || رایج. متداول. معمول. برقرار. || چرخنده. روبراه. دارای گردش. جاری. موجود. مقابل از کار افتاده و ناچیز و غیر موجود: فلان کارخانه دایرست. مدرسهٔ فلان دایرست. مهمانخانه دایرست. || متعلق. وابسته. منوط. بازبسته: امر دایرست بین رفتن و نرفتن؛ بدین دو باز بسته است. || آباد. آبادان. معمور. مقابل لم یزرع: دایر بودن؛ مقابل بایر بودن. آباد و معمور بودن.
[ یِ ] (ع ص) دائر. گردان. گردنده. گردگرد. گردگردان. - عدد دایر؛ عدد پنج است و از آنرو آنرا دایر گویند که هر چند او را در اعداد ضرب کنند همان پنج بصورت اصلی خود باز آید ۵ در ۵ به ۲۵؛ ۵ در ۲۵ MMM ۱۲۵؛ ۵ در ۱۲۵ MMM ۶۲۵. || دایر از فلک کدام بود؟ چون دانی که از روز چند ساعت گذشت و آنگاه اگر مستولیت به پانزده زنی وگر کهری هندوان به شش وگر معوج است به اجزاء ساعات روز آفتاب که نیم شش یک قوس النهار اوست آنچ ازین همه گرد آید دایر خوانند، ای آنچ گشت و برآمد از ازمان معدل النهار از برآمدن آفتاب تا بدان وقت. (التفهیم بیرونی ص ۲۰۵). دایر در فن اصطرلاب عبارتست از بخشی از قوس النهار که میان موضع کوکب (یعنی طرف خطی که از مرکز عالم بمراکز کوکب میگذرد) و افق مشرق یا از قوس اللیل میان مرکز کوکب و افق مغرب باشد. اما باصطلاح زیجها قوسی است از مدار یومی میان طرف خط نامبرده و تقاطع اعلای مدار با نصف النهار بر توالی حرکت معتدل النهار و آنرا دایر ماضی گویند یا بر خلاف توالی و آنرا دایر مستقبل خوانند. (حاشیهٔ التفهیم ص ۲۰۵). || رایج. متداول. معمول. برقرار. || چرخنده. روبراه. دارای گردش. جاری. موجود. مقابل از کار افتاده و ناچیز و غیر موجود: فلان کارخانه دایرست. مدرسهٔ فلان دایرست. مهمانخانه دایرست. || متعلق. وابسته. منوط. بازبسته: امر دایرست بین رفتن و نرفتن؛ بدین دو باز بسته است. || آباد. آبادان. معمور. مقابل لم یزرع: دایر بودن؛ مقابل بایر بودن. آباد و معمور بودن.

کلمات هم‌قافیه با «دایر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید