معنی دای
6 بازدید
(اِ) هر چینه و رده و مرتبه را گویند از دیوار گلی. هر ردهٔ چینه و مهرهٔ دیوار گلی. داو. (برهان). چینه، یعنی مرتبه ای از مراتب دیواری که از گل سازند. (آنندراج): هرچه بدان خانه نوآیین بود خشت پسین دای نخستین بود.نظامی. پی دیوار ایمان بود کارش ولی شد چاردای از چاریارش.جامی.(اِ) زنی که بچه را بشیر خود بپرورد. (آنندراج). رجوع به دایه شود.(اِخ) لقب بیگ یا امیر الجزایر (پیش از جمهوری شدن آن کشور).
کلمات همقافیه با «دای»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ای» برای سرودن شعر