معنی داوطلب
7 بازدید
[ طَ لَ ] (نف مرکب) داوخواه. نامزد. دَوطَلَب (در تداول مردم قزوین). خواستار. پیشی جوینده در امری بر دیگران. خواستار پیشی گرفتن و تقدم در نوبت: غزاة مطوعه؛ غازیان داوطلب دل انگیز. - سرباز داوطلب؛ مقابل اجباری. به که بخواست خود بخدمت سربازی درآید. - داوطلب وکالت ؛ خواهان. وکالت نامزد وکالت.
کلمات همقافیه با «داوطلب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لب» برای سرودن شعر