معنی داوریگاه
7 بازدید
[ وَ ] (اِ مرکب) محکمه. داورگاه. داوری گه. داورگه. دارالعدالة. || مجازاً جنگ جای. آنجا که از مردان و از مردی آنان حکومت کنند: سکندر در آن داوری گاه سخت پی افشرد مانند بیخ درخت.نظامی. در آن داوری گاه چون تیغ تیز که هم رست خیزست و هم رستخیز. نظامی.
کلمات همقافیه با «داوریگاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر