معنی داودی
6 بازدید
[ وو ] (اِ) نوعی گل است. گلی و نباتی است. (از آنندراج). از گلهای زینتی است و برنگ های سپید و زرد و دورنگ سپید و بنفش و نوع کم پر و پرپر دارد و خاص پائیز و اوایل زمستان است. <۵۳۰۶۴۰۰۷۰۱۱۰۴۳۵۰۱>... داودی گیاهی است از تیرهٔ مرکبان جزء دستهٔ آفتابیها دارای گلی درشت و پرپر برنگهای سرخ، زرد، سفید، این گیاه دارای شاخه های مستقیم و بلند و برگهای مضرس است و ارتفاعش تا یک گز میرسد. (گیاه شناسی گل گلاب ص ۲۶۶).[ وو ] (ص نسبی) منسوب به داود پیغمبر و پادشاه یهود. - الحان داودی؛ نغمه های خوش داودی : بر این الحان داودی عجب نیست که مرغان در هوا حیران بمانند.سعدی. - حلق داودی؛ حنجره و گلوگاهی چون حنجرهٔ داود پیغمبر که آواز خوش از آن برآید: حلق داودی متغیر شده و جمال یوسفی بزیان آمده. (گلستان سعدی). - حنجرهٔ داودی؛ حلق داودی یا حنجره ای که چون داود آوای خوش از آن برآید: خوش آوازی که بحنجرهٔ داودی آب از جریان و مرغ از طیران بازدارد. (گلستان سعدی). - درع داودی؛ زره داودی : تیغ هندی و درع داودی کشتی جود راند بر جودی.نظامی. - زره داودی؛ زره منسوب به داود پیغمبر: زره داودی بر دوش و بهنگام وفا و بردباری سر تواضع بر پای. (ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۵۳). - || مجازاً چین که بر سطح آب از وزش نسیم و باد ملایم پیدا آید و همچوی زره نماید: خاسته از مرغزار غلغل تیم و عدی درشده آب کبود در زره داودی.منوچهری. - نغمهٔ داودی؛ آواز خوش داود پیغمبر. و رجوع به نغمهٔ داود شود.[ وو ] (ص نسبی) منسوب به داودبن علی اصفهانی. و آن بیشتر بر منسوبان به ابی سلیمان داودبن علی اصفهانی در مذهب اطلاق شود. (الانساب سمعانی). و رجوع به داودیه شود.[ وو ] (اِخ) رجوع به احمدبن علی. در الاعلام زرکلی چ ۱ ج ۱ ص ۳۰۶ شود).[ وو ] (اِخ) رجوع به محمدبن عبدالحی در الاعلام زرکلی چ ۱ ج ۱ ص ۳۰۶ شود.[ وو ] (اِخ) رجوع به محمود داودی شود. (چهارمقاله).[ وو ] (اِخ) ابن عنبسته. رجوع به ابن عنبسته در معجم المطبوعات شود. صاحب معجم المطبوعات گوید: این نام را بصورتهای مختلفه از قبیل ابن عنبة الداودی (جرجی زیدان ج ۳ ص ۱۷۴) و ابن عنبة (کشف الظنون ص ۴ ج ۵۹) و ابن عنبسة الحسین (فهرست کتابخانة المصریة جزء۵ ج ۹۱) نیز ضبط کرده اند. (معجم المطبوعات).[ وو ] (اِخ) ابوالقاسم. ثعالبی گوید در روزگار ما او صدر اهل فضل و یگانهٔ اعیان ادب و علم به شهر هرات است و در جود و بخشندگی شهره و مآثرش در ریاست مأثورست. از اشعار اوست: ربما قصرالصدیق المقل عن حقوق بهن لایستقل و لئن قل نائل فصفاء فی وداد و منة لاتقل ارخ ستراً علی حقارة بری هتک سترالصدیق لیس یحل. (یتیمة الدهر ثعالبی ج ۴ ص ۲۴۰).[ وو ] (اِخ) نام قبیله ای از لران مقیم لر کوچک (لرستان) بروزگاران گذشته. (از تاریخ گزیده چ اروپا ص ۵۴۷).[ وو ] (اِخ) نام تیره ای از ایل آقاجری کوه گیلویهٔ فارس. (جغرافیای سیاسی کیهان ص ۸۸).[ وو ] (اِخ) نام طایفه ای از کردان مقیم شمال کفری. (جغرافیایی سیاسی کیهان ص ۵۷).[ وو ] (اِخ) نام کوهی و ناحیتی به هرسین در استان پنجم (کرمانشاهان).
کلمات همقافیه با «داودی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر