معنی داهیم
7 بازدید
(اِ) کلاه مرصع بجواهر. آنرا دیهیم نیز گویند. دیهیم. (فرهنگ اسدی نخجوانی) (شرفنامهٔ منیری). تاج مرصع. (برهان). نیم تاجیست مرصع که پادشاهان عجم داشتندی. (اوبهی): بیک گردش به شاهنشاهی آرد دهد داهیم و طوق و گوشوارا.رودکی. ایا ناصح شاه دیهیم داری و یا حاسد شاه داهیم داری. قطران (از آنندراج). || تخت. (شرفنامهٔ منیری). چهار بالش و تخت و اورنگ باشد. || چتر. (شرفنامهٔ منیری).
کلمات همقافیه با «داهیم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یم» برای سرودن شعر