معنی داهیة

معنی داهیة

8 بازدید
[ یَ ] (ع ص) داهی. مذکر و مؤنث در آن یکسانست. ج، دواهی. دهاة. || مرد زیرک و تیزفهم. باهوش. زیرک. نابغة. طلطین. طارئة. قعضوضة. باقعة: داهیة من الدواهی؛ فتنة من الفتن. نابغة من النوابغ. بلّ: هو بل ابلال؛ یعنی او فتنه و صاحب ذکاء است. (منتهی الارب). || (اِ) کار سخت. کار دشوار. کار بزرگ. (آنندراج). کاری صعب. امر بزرگ. امر عظیم. منکر. کاری بزرگ. کاری خطیر. حادثه. (آنندراج) (غیاث). سختی. (مهذب الاسماء). بلا. بائعة. امر منکر. سختی زمانه. (غیاث). شدتی از شدائد دهر. مصیبتی بزرگ. بلای بزرگ که مانند آن یافته نشود. نائبه. حبل. حولة. غضلة. (منتهی الارب). فتنة. طامة. (مهذب الاسماء). طلاطلة. داهیة دهیاء؛ بلای سخت و کذلک قولهم: ادهی و امه؛ ای اشد و انکر. (منتهی الارب). انه لعضلة من العضل؛ ای داهیة من الدواهی. حولة من الحول؛ ای داهیة من الدواهی. ریب الزمان. المنون. صرف الدهر. عوبطة. منظورة. زول. زبئل. شبدع. غائلة. اوه. ام زنفل. نبات طمار. توزلی. توزلاء. صاخ. صاخة. عنصر. نبات اوبر. (منتهی الارب). در المرصع کنیه های زیرین برای داهیه آمده است: ام دارص. ام الارباء. ام الاریق. ام الازلم. ام البلق. ام اللیل. ام الجیل. ام الجلیق. ام الحدع. ام الجلویق. ام خندب. ام الحنین. ام خشفین. ام الخلفف. ام الخلق. ام خنشفیر. ام الخنفق. ام خنور. ام ختنور. ام ختاف. ام درخین. ام الدهاریس. ام الذفن. ام الدهیم. ام الربیس. ام الرسو. ام رشم. ام الوقوب. ام الرقوب. ام الرقون. ام الرقم. ام زنفل. ام زوبر. ام هیار. ام حبور. ام زیت. ام ضیغم. ام طبق. ام عبید. ام العربط. ام الفتم. ام عنتم. ام فار. ام قسطل. ام قشعم. ام قوب. ام کلبه. ام کلواد. ام اللهیم. ام مرزم. ام ملذم. ام الملیق. ام ناد. ام الهریذی. ام یستعور. ام یقصوم. ابن احداها. ابن برح. ابن بریح. ابن ابرح. بنوابیش. ابنةالجبل. ابنةرشم. ابنةمعیر. بنت احداها. بنات برح. بنت الرقم. بنات اودک. بنات بیش. بنات الدهر. بنات حمام. بنات طیل. بنات عین. ابنة العنقفیر. بنات غیر. بنات معیر. احدی بنات طبق. ذات العراقی. (المرصع): می ترسم که... شاه را همان حالت پدید آید که... و بروز رای او همان داهیة نازل شود که حمدونه را. (سندبادنامه ص ۲۱۸). عوض کرامت فرماید مشایخ کبار سادات ابرار را در این مصیبت عظمی و داهیهٔ کبری. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۶۰). حاضران از آن داهیهٔ دهیا و حادثهٔ شنعا تعجب نمودند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). اباس؛ داهیة آوردن. (تاج المصادر بیهقی).

کلمات هم‌قافیه با «داهیة»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یة» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید