معنی داهر
8 بازدید
[ هِ ] (ع ص) سخت: دهر داهر؛ روزگار سخت. (منتهی الارب).[ هَ ] (اِخ) پادشاه قصبهٔ دَیْبُل بود و بدست محمدبن قاسم ثقفی کشته شد. (منتهی الارب). || ظاهراً نام عمومی پادشاهان این ناحیه باشد. و نیز رجوع به ایران در زمان ساسانیان چ ۲ ص ۵۲۹ شود و آنجا از داهر که مغلوب خسرو پرویز شده است سخن رفته.[ هِ ] (اِخ) منجم هندی است و از کتب او بعربی نقل شده است. (ابن الندیم). از فضلاء هند و آگاهان به طب و نجوم است. (عیون الانباء ج ۲ ص ۳۲).[ هِ ] (اِخ) ابن محمدبن عبده ابوبکر الاصبهانی ساکن بصره و متوفی بدان شهر محدث است و بانگ نماز جامع بصره او گفتی و اوقات نگه داشتی. از ابوالهیثم خالدبن عبداللََّه بن خالد مروزی روایت دارد. (ذکر اخبار اصفهان ج ۱ ص ۳۱۳).
کلمات همقافیه با «داهر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هر» برای سرودن شعر